پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷

از بهر چه این خر رمه بی‌بند و فسارند؟

یک ذره نسنجند اگر بیست هزارند

گفتن نتوانند، چو گوئی ننیوشند

کز خمر جهالت همه سر پر ز خمارند

ارز سخن خوب خردمندان دانند

کز خاطر خود ریگ بیابان بشمارند

مشک است سخن نافهٔ او خاطر دانا

معنی بود آن مشک که از نافه برآرند

مر جاهل را نبود اندازهٔ عالم

صد مرغ یله قیمت یک باز ندارند

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۸۹فرو مایه چون سیر خورده بباشد
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۰گویمت چگونه شود زنده کو هلاک شود:
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۱بر دشمنی دشمنت چو دیدی
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۲بر ره مکر و حسد مپوی ازیراک
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۳نبینی بر درخت این جهان بار
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۴برکن زخواب غفلت پورا سر
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۵ای کهن گشته در سرای غرور
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۶ای گشته جهان و خوانده دفتر
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.