پرش به محتوای اصلی
ناصرخسرو ناصرخسرو

قصاید

قصیدهٔ شمارهٔ ۸۳

مردم سفله به سان گرسنه گربه

گاه بنالد به زار و گاه بخرد

تاش همی خوار داری و ندهی چیز

از تو چو فرزند مهربانت نبرد

راست چو چیزی به دست کرد و قوی گشت

گر تو بدو بنگری چو شیر بغرد

ادامه‌ی قصاید

  1. قصیدهٔ شمارهٔ ۸۵چو تنها بُوی گربه‌ات مونس آید
  2. قصیدهٔ شمارهٔ ۸۶ز بند آز به جز عاقلان نرسته‌ستند
  3. قصیدهٔ شمارهٔ ۸۷از بهر چه این خر رمه بی‌بند و فسارند؟
  4. قصیدهٔ شمارهٔ ۸۸وعدهٔ این چرخ همه باد بود
  5. قصیدهٔ شمارهٔ ۸۹فرو مایه چون سیر خورده بباشد
  6. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۰گویمت چگونه شود زنده کو هلاک شود:
  7. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۱بر دشمنی دشمنت چو دیدی
  8. قصیدهٔ شمارهٔ ۹۲بر ره مکر و حسد مپوی ازیراک
همه‌ی قصاید ←

ناصرخسرو درباره‌ی ناصرخسرو

حکیم ابومعین ناصر بن خسرو قبادیانی بلخی در سال ۳۹۴ هجری قمری در بلخ تولد یافت. از اوایل جوانی به تحصیل علوم و تحقیق ادیان و مطالعهٔ اشعار شعرای ایران و عرب پرداخت. در دورهٔ جوانی به دربار غزنویان و سپس به دربار سلجوقیان راه یافت. در سال ۴۳۷ هجری قمری خوابی دید و به قول خود از خواب چهل ساله بیدار شد، کارهای دیوانی را ره...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.