پرش به محتوای اصلی
سیدای نسفی سیدای نسفی

مسمطات

شمارهٔ ۸

تا مرا گوشه نشین کرد غم تنهایی

قصر افلاک شد از گریه من دریایی

چند گویم من ماتمزده یی سودایی

ای مرا دل ز غمت واله جان شیدایی

من بدین حال و تو در غایت بی پروایی

تا زده دست من آن غمزه بی باک به سر

گردد از بی خودیم گردش افلاک به سر

بنشین یک نفسی ای بت چالاک به سر

دامن از ناز مکش تا نکنم خاک به سر

زلف بر باده مده تا نشوم شیدایی

شوخ من بند نقاب از رخ گلبرگ کشای

جلوه یی سر کن و از خانه خورشید برای

حرف پروانه خود گوش کن از بهر خدای

یک شب ای شمع بتان سوی من غمزده آی

که درین کلبه غم سوختم از تنهایی

بس که آورد به کوی تو مرا دیده تر

بعد ازین از سر کوی تو نبردارم سر

آستان تو بود سجدگهم تا به سحر

تو به خواب خوش و من همچو غلامان بر در

همه شب منتظرم تا تو چه می فرمایی

سیدا همچو خط سبز به تمکین گفتی

در بناگوش وی افسانه رنگین گفتی

کوه کن تیشه زدی بر سر و تحسین گفتی

جامیا بس که سخن زآن لب شیرین گفتی

طوطی طبع تو شد شهره به شکرخوایی

ادامه‌ی مسمطات

  1. شمارهٔ ۱۰می وصل دادم از کف غم دردسر گرفتم
  2. شمارهٔ ۱۱فراق دوستان چون لاله داغم بر جگر دارد
  3. شمارهٔ ۱۲صبا را بر سر کویت توانایی چه می باشد
  4. شمارهٔ ۱۳رفت آن شوخ از نظر بر روی افگنده نقاب
  5. شمارهٔ ۱۴دارم بتی که دارد از لب شراب بی غش
  6. شمارهٔ ۱۵رخ چو برگ گل و قد دلربا داری
  7. شمارهٔ ۱۶مرا در انتظارت خانه دل روشن است امشب
  8. شمارهٔ ۱۷تا لب لعل تو را شد آشنایی با شراب
همه‌ی مسمطات ←

سیدای نسفی درباره‌ی سیدای نسفی

میرعابد متخلص به سیّدا معروف به سیّدای نَسَفی در نَسَف یا کرشی (قرشی) کنونی از توابع بخارا زاده شد و در شهر بخارا پرورش یافت. عبدالغنی میرزایف با مراجعه به منابع مختلف بر این نظر است که سیدا در اواخر نیمهٔ نخست سدهٔ هفدهم میلادی چشم به جهان گشوده است. ملیحای سمرقندی تذکره‌نویس معاصر سیدا، او را در سال ۱۶۷۸ دیده و از نو...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.