پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۹

بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست

بیایید بیایید که دلدار رسیده‌ست

بیارید به یک بار همه جان و جهان را

به خورشید سپارید که خوش تیغ کشیده‌ست

بر آن زشت بخندید که او ناز نماید

بر آن یار بگریید که از یار بریده‌ست

همه شهر بشورید چو آوازه درافتاد

که دیوانه دگربار ز زنجیر رهیده‌ست

چه روزست و چه روزست چنین روز قیامت

مگر نامه اعمال ز آفاق پریده‌ست

بکوبید دهل‌ها و دگر هیچ مگویید

چه جای دل و عقلست که جان نیز رمیده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۳۱زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۲این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۳اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۴از اول امروز حریفان خرابات
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۵همه خوف آدمی را از درونست
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۶بده یک جام ای پیر خرابات
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۷ببستی چشم یعنی وقت خواب است
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۸سماع از بهر جانِ بی‌قرارست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.