پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۱۳

نه ز عاقلانم که ز من بگیری

خردم تو بردی، چه ز من بگیری؟!

نخرم فلک را، بدو حسبه والله

من اگر حقیرم، نکنم حقیری

چو گشاده دستم، چو ز باده مستم

بده ای برادر قدح فقیری

نه حیات خواهم، نه زکات خواهم

که اگر بمیرم، نکنم امیری

چو تو عقل داری، بگریز از من

هله دور از من، مکن این دلیری

وگر آشنایی، تو دو چشم مایی

کنمت غلامی، اگرم پذیری

چه شود محمد! که شبی نخسبی؟!

طرب اندر آیی نکنی زحیری؟!

تو بیار ساقی! ز شراب باقی

که لطیف خویی، و شه شهیری

ز جفای مستان، نروی ز دستان

که لطیف کیشی، نه چو زخم تیری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۱۵در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۱۶دلا گر مرا تو ببینی ندانی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۱۷پذیرفت این دل ز عشقت خرابی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۱۸نگارا! چرا قول دشمن شنیدی؟
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۱۹نشانت کی جوید که تو بی‌نشانی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۲۰اگر چه لطیفی و زیبالقایی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۲۱هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۲۲الا میر خوبان هلا تا نرنجی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.