پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۲۲

الا میر خوبان هلا تا نرنجی

بهانه نگیری و از ما نرنجی

توی یار غارم امید تو دارم

که سر را نخارم نگارا نرنجی

تو جانان مایی تو خاصان مایی

ز هر جا برنجی از اینجا نرنجی

توی شب فروزم توی بخت و روزم

که امشب بخندی و فردا نرنجی

یکی مشت خاکیم ای جان چه باشد

که از ما و زین‌ها و زان‌ها نرنجی

چو دانا و نادان شدند از تو شادان

ز نادان نگیری ز دانا نرنجی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۲۴چو عشقش برآرد سر از بی‌قراری
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۲۵بتا گر مرا تو ببینی ندانی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۲۶گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۲۷عجیب‌العجایب توی در کیایی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۲۸تو هر چند صدری شه مجلسی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۲۹رضیت بما قسم‌الله لی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۳۰تماشا مرو نک تماشا توی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۳۱الا هات حمرا کالعندم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.