پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۲۴

چو عشقش برآرد سر از بی‌قراری

تو را کی گذارد که سر را بخاری

کجا کار ماند تو را در دو عالم

چو از عشق خوردی یکی جام کاری

من از زخم عشقش چو چنگی شدستم

تهی نیست در من به جز بانگ و زاری

ز چنگی تو ای چنگ تا چند نالی

نه کت می‌نوازد نه اندر کناری

تو خواهی که پوشی بدین ناله خود را

تو حیلت رها کن تو داری تو داری

گر آن گل نچیدی چه بویست این بو

گر آن می نخوردی چرا در خماری

گلستان جان‌ها به روی تو خندد

که مر باغ جان را دو صد نوبهاری

خیالت چو جامست و عشق تو چون می

زهی می‌، زهی می‌، زهی خوشگواری

تو ای شمس تبریز در شرح نایی

بجز آن که یا رب چه یاری چه یاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۲۶گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۲۷عجیب‌العجایب توی در کیایی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۲۸تو هر چند صدری شه مجلسی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۲۹رضیت بما قسم‌الله لی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۳۰تماشا مرو نک تماشا توی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۳۱الا هات حمرا کالعندم
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۳۲خواهیم یارا کامشب نخسپی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۳۳حدی نداری در خوش لقایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.