پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۲۶

گل سرخ دیدم شدم زعفرانی

یکی لعل دیدم شدم زر کانی

دلم چون ستاره شبی در نظاره

به هر برج می‌شد به چرخ معانی

چو در برج عشاق پا درنهاد او

سری کرد ماهی ز افلاک جانی

چو آن مه برآمد به چشمش درآمد

زمین درنگنجد از آن آسمانی

دلم پاره پاره بشد عشق باره

که هر پاره من دهد زو نشانی

چو از بامداد او سلامی بداد او

مرا از سلامش ابد شد جوانی

چو بر روی من دید آثار مجنون

ز رحمت بیامد بر من نهانی

بگفت ای فلانی چرا تو چنانی

چنین من از آنم که تو آن چنانی

چه سرها که داند چه درها فشاند

چه ملکی که راند کسی کش بخوانی

چه ماه و چه گردون چه برج و چه هامون

همه رمز آنست دریاب ار آنی

اگر شرح خواهی ببین شمس تبریز

چو او را ببینی تو او را بدانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۲۸تو هر چند صدری شه مجلسی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۲۹رضیت بما قسم‌الله لی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۳۰تماشا مرو نک تماشا توی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۳۱الا هات حمرا کالعندم
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۳۲خواهیم یارا کامشب نخسپی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۳۳حدی نداری در خوش لقایی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۳۴تو جان مایی، ماه سمایی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۳۵با چرخ گردان تیره هوایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.