پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۲۵

بتا گر مرا تو ببینی ندانی

به جان لاله زارم به رخ زعفرانی

بدادم به تو دل مرا تو به از دل

سپارم به تو جان که جان را تو جانی

هزاران نشان بد ز آه و ز اشکم

کنون رفت کارم گذشت از نشانی

تو شاه عظیمی که در دل مقیمی

تو آب حیاتی که در تن روانی

تو هم غیب بینی تو هم نازنینی

نگفتند هرگز تو را لن ترانی

چو سرجوش کردی چه روپوش کردی

تو روپوش می‌کن که پنهان نمانی

زهی تلخ مرگی چو بی‌تو زید جان

چو پیش تو میرم زهی زندگانی

از این جان ظاهر به جان آمدم من

کز این جان ظاهر شود جان نهانی

میان دو جان مانده بودیم حیران

که می‌گفت اینی که می‌گفت آنی

یکی جان جنت یکی جان دوزخ

یکی جان ظلمت یکی جان عیانی

چه جنت چه دوزخ توی شاه برزخ

بخوانی بخوانی برانی برانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۲۷عجیب‌العجایب توی در کیایی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۲۸تو هر چند صدری شه مجلسی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۲۹رضیت بما قسم‌الله لی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۳۰تماشا مرو نک تماشا توی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۳۱الا هات حمرا کالعندم
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۳۲خواهیم یارا کامشب نخسپی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۳۳حدی نداری در خوش لقایی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۳۴تو جان مایی، ماه سمایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.