پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۲۱

هم ایثار کردی هم ایثار گفتی

که از جور دوری و با لطف جفتی

چراغ خدایی به جایی که آیی

حیات جهانی به هر جا که افتی

تو قانون شادی به عالم نهادی

چه‌ها بخش کردی چه درها که سفتی

ولیکن ز مستان به مکر و به دستان

شرابیست نادر که آن را نهفتی

به بازار راعی چه نادرمتاعی

به جان ار فروشی یکی عشوه مفتی

به زیر و به بالا تو بودی معلا

فلک را دریدی چمن را شکفتی

به صورت ز خاکی و زین خاک پاکی

چو پاکان گردون نخوردی نخفتی

تو کن شرح این را که در هر بیانی

چو باد جنوبی غبارات رفتی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۲۳به حیلت تو خواهی که در را ببندی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۲۴چو عشقش برآرد سر از بی‌قراری
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۲۵بتا گر مرا تو ببینی ندانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۲۶گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۲۷عجیب‌العجایب توی در کیایی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۲۸تو هر چند صدری شه مجلسی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۲۹رضیت بما قسم‌الله لی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۳۰تماشا مرو نک تماشا توی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.