پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۱۸

نگارا! چرا قول دشمن شنیدی؟

چرا بهر دشمن ز چاکر بریدی؟

چه سوگند خوردی؟ چه دل سخت کردی؟

که گویی که هرگز مرا خود ندیدی

مها! بار دیگر نظر کن به چاکر

چنین دان، کاسیری ز کافر خریدی

تو آب حیاتی، چو رویت بدیدم

چو می در تن بنده هر سو دویدی

تو بازِ سپیدی، که بر من نشستی

ربودی دلم را، هوا بر پریدی

دلم رو به دیوار کردست از آن دم

که در خانه رفتی و رو درکشیدی

اگر جان بخواندم تو را راست گفتم

که جان ناپدیدست، و تو ناپدیدی

به فریاد من رس، که این وقت رحم‌ست

که صد جا به فریاد جانم رسیدی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۲۰اگر چه لطیفی و زیبالقایی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۲۱هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۲۲الا میر خوبان هلا تا نرنجی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۲۳به حیلت تو خواهی که در را ببندی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۲۴چو عشقش برآرد سر از بی‌قراری
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۲۵بتا گر مرا تو ببینی ندانی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۲۶گل سرخ دیدم شدم زعفرانی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۲۷عجیب‌العجایب توی در کیایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.