پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۱۲

تو خدای خویی تو صفات هویی

تو یکی نباشی تو هزارتویی

به یکی عنایت به یکی کفایت

ز غم و جنایت همه را بشویی

همه یاوه گشته همه قبله هشته

چه غمست کآخر همه را بجویی

همه چاره جویان ز تو پای کوبان

همه حمدگویان که خجسته رویی

تو مرا نگویی ز کدام باغی

تو مرا نگویی ز کدام کویی

همه شاه دوزی همه ماه سوزی

همه وای وایی همه‌های و هویی

تو اگر حبیبی چه عجب حبیبی

تو اگر عدویی چه عجب عدویی

ز حیات بشنو که حیات بخشی

ز نبات بشنو که نبات خویی

تو اگر ز مستی دل ما بخستی

دو سبو شکستی نه دو صد سبویی

تو سماع گوشی تو نشاط هوشی

نظر دو چشمی شکر گلویی

نه دلت گشادم که دگر نگویی

نه چو موت کردم که دگر نه مویی

کدوییست سرکه کدوییست باده

ترشی رها کن اگر آن کدویی

تو خموش آخر که رباب گشتی

که به تن چو چوبی که به دل چو مویی

تو چرا بکوشی جهت خموشی

که جهان نماند تو اگر نگویی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۱۴عشق تو خواند مرا کز من چه می‌گذری
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۱۵در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۱۶دلا گر مرا تو ببینی ندانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۱۷پذیرفت این دل ز عشقت خرابی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۱۸نگارا! چرا قول دشمن شنیدی؟
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۱۹نشانت کی جوید که تو بی‌نشانی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۲۰اگر چه لطیفی و زیبالقایی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۲۱هم ایثار کردی هم ایثار گفتی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.