پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۱

زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب

دست نگر پا نگر دست بزن پا بکوب

مسخره باد گشت هر چه درختست و کشت

و آنچ کشد سر ز باد خار بود خشک و چوب

هر چه ز اجزای تو رو ننهد سر کشد

پای بزن بر سرش هین سر و پایش بکوب

چونک بخواهی رهید از دم هر گول گیر

خاک کسی شو کز او چاره ندارد قلوب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۳رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۴تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۵چشم‌ها وا نمی‌شود از خواب
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۶چونک درآییم به غوغای شب
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۷یار آمد به صلح ای اصحاب
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۸علونا سماء الود من غیر سلم
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۹امسی و اصبح بالجوی اتعذب
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۰ابشروا یا قوم هذا فتح باب
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.