پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۹

امسی و اصبح بالجوی اتعذب

قلبی علی نار الهوی یتقلب

ان کنت تهجرنی تهذبنی به

انت النهی و بلاک لا اتهذب

ما بال قلبک قد قسی فإلی متی

ابکی و مما قد جری اتعتب

مما احب بان اقول فدیتکم

احیی بکم و قتیلکم اتلقب

و اشرتم بالصبر لی متسلیا

ما هکذی عشقوا به لا تحسبوا

ما عشت فی هذا الفراق سویعة

لو لا لقاؤک کل یوم ارقب

انی اتوب مناجیا و منادیا

فانا المسی بسیدی و المذنب

تبریز جل به شمس دین سیدی

ابکی دما مما جنیت و اشرب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۱آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۲آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۳آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۴درآ تا خرقهٔ قالب دراندازم همین ساعت
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۵که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۶حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی‌حالت
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۷از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۸بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.