پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۳

آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت

وان نفسی که بیخودی یار چه کار آیدت

آن نفسی که باخودی خود تو شکار پشه‌ای

وان نفسی که بیخودی پیل شکار آیدت

آن نفسی که باخودی بستهٔ ابر غصه‌ای

وان نفسی که بیخودی مه به کنار آیدت

آن نفسی که باخودی یار کناره می‌کند

وان نفسی که بیخودی بادهٔ یار آیدت

آن نفسی که باخودی همچو خزان فسرده‌ای

وان نفسی که بیخودی دی چو بهار آیدت

جملهٔ بی‌قراریت از طلب قرار توست

طالب بی‌قرار شو تا که قرار آیدت

جملهٔ ناگوارشت از طلب گوارش است

ترک گوارش ار کنی زهر گوار آیدت

جملهٔ بی‌مرادیت از طلب مراد توست

ور نه همه مرادها همچو نثار آیدت

عاشق جور یار شو عاشق مهر یار نی

تا که نگار نازگر عاشق زار آیدت

خسرو شرق شمس دین از تبریز چون رسد

از مه و از ستاره‌ها والله عار آیدت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۵که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۶حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی‌حالت
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۷از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۸بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۹بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۰بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۱زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۲این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.