پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۴

درآ تا خرقهٔ قالب دراندازم همین ساعت

درآ تا خانهٔ هستی بپردازم همین ساعت

صلا زن پاکبازی را رها کن خاک‌بازی را

که یک جان دارم و خواهم که دربازم همین ساعت

کمان زه کن خدایا نه که تیر قاب قوسینی

که وقت آمد که من جان را سپر سازم همین ساعت

چو بر می‌آید این آتش فغان می‌خیزد از عالم

امانم ده امانم ده که بگدازم همین ساعت

جهان از ترس می‌درّد و جان از عشق می‌پرّد

که مرغان را به رشک آرم ز پروازم همین ساعت

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۶حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی‌حالت
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۷از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده‌ست
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۸بادست مرا زان سر اندر سر و در سبلت
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۹بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۰بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۱زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۲این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۳اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.