پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۲۷

از دفتر عمر ما یکتا ورقی مانده‌ست

کز غیرت لطف آن جان در قلقی مانده‌ست

بنوشته بر آن دفتر حرفی ز شکر خوشتر

از خجلت آن حرفش مه در عرقی مانده‌ست

عمر ابدی تابان اندر ورق بستان

نی خوف ز تحویلی نی جای دقی مانده‌ست

نامش ورقی بوده ملک ابد اندر وی

اسرار همه پاکان آن جا شفقی مانده‌ست

پیچیده ورق بر وی نوری ز خداوندی

شمس الحق تبریزی روشن حدقی مانده‌ست

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۲۹بیایید بیایید که گلزار دمیده‌ست
  2. غزل شمارهٔ ۳۳۰بار دگر آن دلبر عیار مرا یافت
  3. غزل شمارهٔ ۳۳۱زان شاه که او را هوس طبل و علم نیست
  4. غزل شمارهٔ ۳۳۲این خانه که پیوسته در او بانگ چغانه‌ست
  5. غزل شمارهٔ ۳۳۳اندر دل هر کس که از این عشق اثر نیست
  6. غزل شمارهٔ ۳۳۴از اول امروز حریفان خرابات
  7. غزل شمارهٔ ۳۳۵همه خوف آدمی را از درونست
  8. غزل شمارهٔ ۳۳۶بده یک جام ای پیر خرابات
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.