پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۰

بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب

آورد آتشی که نمیرد به هیچ آب

بنگر به خانه تن و بنگر به جان من

از جام عشق او شده این مست و آن خراب

میر شرابخانه چو شد با دلم حریف

خونم شراب گشت ز عشق و دلم کباب

چون دیده پر شود ز خیالش ندا رسد

احسنت ای پیاله و شاباش ای شراب

دریای عشق را دل من دید ناگهان

از من بجست در وی و گفتا مرا بیاب

خورشیدروی مفخر تبریز شمس دین

اندر پیش دوان شده دل‌های چون سحاب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۲به جان تو که مرو از میان کار مخسب
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۳رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۴تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۵چشم‌ها وا نمی‌شود از خواب
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۶چونک درآییم به غوغای شب
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۷یار آمد به صلح ای اصحاب
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۸علونا سماء الود من غیر سلم
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۹امسی و اصبح بالجوی اتعذب
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.