پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۹

واجب کند چو عشق مرا کرد دل خراب

کاندر خرابه دل من آید آفتاب

از پای درفتاده‌ام از شرم این کرم

کان شه دعام گفت همو کرد مستجاب

بس چهره کو نمود مرا بهر ساکنی

گفتم که چهره دیدم و آن بود خود نقاب

از نور آن نقاب چو سوزید عالمی

یا رب چگونه باشد آن شاه بی‌حجاب

بر من گذشت عشق و من اندر عقب شدم

واگشت و لقمه کرد و مرا خورد چون عقاب

برخوردم از زمانه چو او خورد مر مرا

در بحر عذب رفتم و وارستم از عذاب

آن را که لقمه‌های بلاها گوار نیست

زانست کو ندید گوارش از این شراب

زین اعتماد نوش کنند انبیا بلا

زیرا که هیچ وقت نترسد ز آتش آب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۱زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۲به جان تو که مرو از میان کار مخسب
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۳رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۴تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۵چشم‌ها وا نمی‌شود از خواب
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۶چونک درآییم به غوغای شب
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۷یار آمد به صلح ای اصحاب
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۸علونا سماء الود من غیر سلم
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.