پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۷

یار آمد به صلح ای اصحاب

ما لکم قاعدین عند الباب

نوبت هجر و انتظار گذشت

فادخلوا الدار یا اولی الالباب

آفتاب جمال سینه گشاد

فاخلعوا فی شعاعه الاثواب

ادب عشق جمله بی‌ادبیست

أمّة العشق عشقهم آداب

بادهٔ عشق ننگ و نام شکست

لا رئوساً تری و لا اذناب

لذت عشق با دماغ آمیخت

کامتزاج العبید بالارباب

دختران ضمیر سرمستند

وسط روض القلوب و الدولاب

گر شما محرم ضمیر نه‌اید

فاسئلوهن من وراء حجاب

شمس تبریز جام عشق از تو

و خذ الکبد للشراب کباب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۹امسی و اصبح بالجوی اتعذب
  2. غزل شمارهٔ ۳۲۰ابشروا یا قوم هذا فتح باب
  3. غزل شمارهٔ ۳۲۱آن خواجه را از نیم شب بیماریی پیدا شده‌ست
  4. غزل شمارهٔ ۳۲۲آمده‌ام که تا به خود گوش کشان کشانمت
  5. غزل شمارهٔ ۳۲۳آن نفسی که باخودی یار چو خار آیدت
  6. غزل شمارهٔ ۳۲۴درآ تا خرقهٔ قالب دراندازم همین ساعت
  7. غزل شمارهٔ ۳۲۵که دید ای عاشقان شهری که شهر نیکبختانست
  8. غزل شمارهٔ ۳۲۶حالت ده و حیرت ده ای مبدع بی‌حالت
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.