پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۸

خوابم ببسته‌ای بگشا ای قمر نقاب

تا سجده‌های شکر کند پیشت آفتاب

دامان تو گرفتم و دستم بتافتی

هین دست درکشیدم روی از وفا متاب

گفتی مکن شتاب که آن هست فعل دیو

دیو او بود که می‌نکند سوی تو شتاب

یا رب کنم ببینم بر درگه نیاز

چندین هزار یا رب مشتاق آن جواب

از خاک بیشتر دل و جان‌های آتشین

مستسقیانه کوزه گرفته که آب آب

بر خاک رحم کن که از این چار عنصر او

بی دست و پاتر آمد در سیر و انقلاب

وقتی که او سبک شود آن باد پای اوست

لنگانه برجهد دو سه گامی پی سحاب

تا خنده گیرد از تک آن لنگ برق را

و اندر شفاعت آید آن رعد خوش خطاب

با ساقیان ابر بگوید که برجهید

کز تشنگان خاک بجوشید اضطراب

گیرم که من نگویم آخر نمی‌رسد

اندر مشام رحمت بوی دل کباب

پس ساقیان ابر همان دم روان شوند

با جره و قنینه و با مشک پرشراب

خاموش و در خراب همی‌جوی گنج عشق

کاین گنج در بهار برویید از خراب

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۰بازآمد آن مهی که ندیدش فلک به خواب
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۱زشت کسی کو نشد مسخره یار خوب
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۲به جان تو که مرو از میان کار مخسب
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۳رباب مشرب عشقست و مونس اصحاب
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۴تو را که عشق نداری تو را رواست بخسب
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۵چشم‌ها وا نمی‌شود از خواب
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۶چونک درآییم به غوغای شب
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۷یار آمد به صلح ای اصحاب
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.