پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۶۵

شدم به سوی چه آب همچو سقایی

برآمد از تک چه یوسفی معلایی

سبک به دامن پیراهنش زدم من دست

ز بوی پیرهنش دیده گشت بینایی

به چاه در نظری کردم از تعجب من

چه از ملاحت او گشته بود صحرایی

کلیم روح به هر جا رسید میقاتش

اگر چه کور بود گشت طور سینایی

زنخ ز دست رقیبی که گفت از چه دور

از این سپس منم و چاه و چون تو زیبایی

کسی که زنده شود صد هزار مرده از او

عجب نباشد اگر پیر گشت برنایی

هزار گنج گدای چنین عجب کانی

هزار سیم نثار لطیف سیمایی

جهان چو آینه پرنقش توست اما کو

به روی خوب تو بی‌آینه تماشایی

سخن تو گو که مرا از حلاوت لب تو

نه عقل ماند و نه اندیشه‌ای و نی رایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۶۷تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۶۸فرست باده جان را به رسم دلداری
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۶۹نگاهبان دو دیده‌ست چشم دلداری
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۷۰اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۷۱دلا همای وصالی بپر چرا نپری
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۷۲به من نگر که به جز من به هر کی درنگری
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۷۳بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۷۴مسلم آمد یار مرا دل افروزی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.