پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۷۴

مسلم آمد یار مرا دل افروزی

چه عشق داد مرا فضل حق زهی روزی

اگر سرم برود گو برو مرا سر اوست

رهیدم از کله و از سر و کله دوزی

دهان به گوش من آورد و گفت در گوشم

یکی حدیث بیاموزمت بیاموزی

چو آهوی ختنی خون تو شود همه مشک

اگر دمی بچری تو ز ما به خوش پوزی

چو جان جان شده‌ای ننگ جان و تن چه کشی

چو کان زر شده‌ای حبه‌ای چه اندوزی

به سوی مجلس خوبان بکش حریفان را

به خضر و چشمه حیوان بکن قلاوزی

شراب لعل رسیده‌ست نیست انگوری

شکر نثار شد و نیست این شکر خوزی

هوا و حرص یکی آتشیست تو بازی

بپر گزاف پر و بال را چه می‌سوزی

خمش که خلق ندانند بانگ را ز صدا

توی که دانی پیروزه را ز پیروزی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۷۶بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۷۷ایا مربی جان از صداع جان چونی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۷۸ز آب تشنه گرفته‌ست خشم می‌بینی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۷۹بیامدیم دگربار سوی مولایی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۸۰تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۸۱تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۸۲رهید جان دوم از خودی و از هستی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۸۳بیا بیا که چو آب حیات درخوردی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.