پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۸۳

بیا بیا که چو آب حیات درخوردی

بیا بیا که شفا و دوای هر دردی

بیا بیا که گلستان ثنات می‌گوید

بیا بیا بنما کز کجاش پروردی

بیا بیا که به بیمارخانه بی‌قدمت

نمی‌رود ز رخ هیچ خسته‌ای زردی

برآ برآ هله ای آفتاب چون بی‌تو

نمی‌رود ز هوا هیچ تلخی و سردی

برآ برآ هله ای مه که حیف بسیارست

که دیده‌ها همه گریان و تو در این گردی

بیا بیا که ولی نعمت همه کونی

که مخلص دل حیران و مهره نردی

بیا بیا و بیاموز بنده خود را

که در امامت و تعلیم و آگهی فردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۸۵به حق آنک تو جان و جهان جانداری
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۸۶شبی که دررسد از عشق پیک بیداری
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۸۷اگر تو همره بلبل ز بهر گلزاری
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۸۸حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۸۹به اهل پرده اسرارها ببر خبری
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۹۰بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۹۱اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۹۲هزار جان مقدس فدای سلطانی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.