پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۹۰

بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی

شکر ستان هله تا تو شکرستان باشی

بجه بجه چو شهاب از برای کشتن دیو

چو ز اختری بجهی قلب آسمان باشی

چو عزم بحر کند نوح کشتی‌اش باشی

رود به چرخ مسیحا تو نردبان باشی

گهی چو عیسی مریم طبیب جان گردی

گهی چو موسی عمران روی شبان باشی

ز بهر پختن تو آتشیست روحانی

چو پس جهی چو زنان خام قلتبان باشی

ز آتش ار نگریزی تمام پخته شوی

چو نان پخته رئیس و عزیز خوان باشی

چو خوان برآیی و اخوان تو را قبول کنند

مثال نان مدد جان شوی و جان باشی

اگر چه معدن رنجی به صبر گنج شوی

اگر چه خانه غیبی تو غیب دان باشی

من این بگفتم و از آسمان ندا آمد

به گوش جان که چنین گر شوی چنان باشی

خمش دهان پی آنست تا شکرخایی

نه آن که سست فکندی زنخ زنان باشی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۹۲هزار جان مقدس فدای سلطانی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۹۳نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۹۴بگو به جان مسافر ز رنج‌ها چونی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۹۵از این درخت بدان شاخ و بر نمی‌بینی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۹۶ز بامداد دلم می‌جهد به سودایی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۹۷بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۹۸ترش ترش بنشستی بهانه دربستی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۹۹بداد پندم استاد عشق ز استادی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.