پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۹۷

بیا بیا که شدم در غم تو سودایی

درآ درآ که به جان آمدم ز تنهایی

عجب عجب که برون آمدی به پرسش من

ببین ببین که چه بی‌طاقتم ز شیدایی

بده بده که چه آورده‌ای به تحفه مرا

بنه بنه بنشین تا دمی برآسایی

مرو مرو چه سبب زود زود می‌بروی

بگو بگو که چرا دیر دیر می‌آیی

نفس نفس زده‌ام ناله‌ها ز فرقت تو

زمان زمان شده‌ام بی‌رخ تو سودایی

مجو مجو پس از این زینهار راه جفا

مکن مکن که کشد کار ما به رسوایی

برو برو که چه کَش می‌روی به شیوه‌گری

بیا بیا که چه خوش می‌چمی به رعنایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۹۹بداد پندم استاد عشق ز استادی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۰۰ببست خواب مرا جاودانه دلداری
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۰۱کسی که باده خورد بامداد زین ساقی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۰۲برست جان و دلم از خودی و از هستی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۰۳پدید گشت یکی آهوی در این وادی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۰۴طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۰۵ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۰۶فرست بادهٔ جان را به رسم دلداری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.