پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۰۲

برست جان و دلم از خودی و از هستی

شدست خاص شهنشاه روح در مستی

زهی وجود که جان یافت در عدم ناگاه

زهی بلند که جان گشت در چنین پستی

درست گشت مرا آنچ می‌ندانستم

چو در درستی آن مه مرا تو بشکستی

چو گشت عشق تو فصاد و اکحلم بگشاد

بجستم از خود و گفتم زهی سبک دستی

طبیب فقر بخست و گرفت گوش مرا

که مژده ده که ز رنج وجود وارستی

ز انتظار رهیدی که کی صبا بوزد

نه بحر را تو زبونی نه بسته شستی

ز شمس تبریز این جنس‌ها بخر بفروش

ز نقدهاش چو آن کیسه بر کمر بستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۰۴طواف کعبه دل کن اگر دلی داری
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۰۵ز صبحگاه فتادم به دست سرمستی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۰۶فرست بادهٔ جان را به رسم دلداری
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۰۷میان تیرگی خواب و نور بیداری
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۰۸به دست هجر تو زارم تو نیز می‌دانی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۰۹کالی تیشبی آپانسو، ای افندی چلبی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۱۰جان جان مایی، خوش‌تر از حلوایی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۱۱تو چنین نبودی تو چنین چرایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.