پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۰۶

فرست بادهٔ جان را به رسم دلداری

بدان نشان که مرا بی‌نشان همی‌داری

بدان نشان که به هر شب چو ماه می‌تابی

ز ابر دل قطرات حیات می‌باری

چه قطره‌هاست که از حرف عشق می‌بارد

ز گل گلی بفزاید ز خار هم خاری

میان خار و گل این سینه‌ها چو بلبل مست

ضمیر عشق دل اندر سحر به سحر آری

هزار ناله کنم لیک بیخود از می عشق

چو چنگ بی‌خبرم از نوا و از زاری

از آن دمی که صراحی عشق تو دیدم

تهی و پر شده‌ام دم به دم قدح واری

میان جمع مرا چون قدح چه گردانی

چو شمع را تو در این جمع در نمی‌آری

مرا بپرس که این شمع کیست شمس الدین

که خاک تبریز از وی بیافت بیداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۰۸به دست هجر تو زارم تو نیز می‌دانی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۰۹کالی تیشبی آپانسو، ای افندی چلبی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۱۰جان جان مایی، خوش‌تر از حلوایی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۱۱تو چنین نبودی تو چنین چرایی
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۱۲تو خدای خویی تو صفات هویی
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۱۳نه ز عاقلانم که ز من بگیری
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۱۴عشق تو خواند مرا کز من چه می‌گذری
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۱۵در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.