پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۱۰۸

به دست هجر تو زارم تو نیز می‌دانی

طمع به وصل تو دارم، تو نیز می‌دانی

چو در دل آمد عشق تو و قرار گرفت

نماند صبر و قرارم، تو نیز می‌دانی

نهفته شد گل و بلبل پرید از چمنم

به درد خستهٔ خارم، تو نیز می‌دانی

به ناله باز سپیدم به سان فاخته شد

به کوهسار چو سارم، تو نیز می‌دانی

انار بودم خندان، بر آن عقیق لبت

کنون چو شعلهٔ نارم، تو نیز می‌دانی

انار عشق تو بوده‌ست شمس تبریزی

که برد بر سر دارم، تو نیز می‌دانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۱۱۰جان جان مایی، خوش‌تر از حلوایی
  2. غزل شمارهٔ ۳۱۱۱تو چنین نبودی تو چنین چرایی
  3. غزل شمارهٔ ۳۱۱۲تو خدای خویی تو صفات هویی
  4. غزل شمارهٔ ۳۱۱۳نه ز عاقلانم که ز من بگیری
  5. غزل شمارهٔ ۳۱۱۴عشق تو خواند مرا کز من چه می‌گذری
  6. غزل شمارهٔ ۳۱۱۵در لطف اگر بروی شاه همه چمنی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۱۶دلا گر مرا تو ببینی ندانی
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۱۷پذیرفت این دل ز عشقت خرابی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.