پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۹۲

هزار جان مقدس فدای سلطانی

که دست کفر برو برنبست پالانی

ببرد او به سلامت میان چندین باد

به ظلمت لحد خود چراغ ایمانی

نگین عشق کاسیر ویند دیو و پری

ز دیو تن کی ستاند مگر سلیمانی

کی برشکافت زره بر تن چنین کافر

به غیر شیر حق و ذوالفقار برانی

برای قاعده نی غم به پیش تابوتش

دریده صورت خیرات او گریبانی

خنک کسی  که دود پیش و پیشکش ببرد

چو بوهریره در انبان عقیق و مرجانی

ز خانه جانب گور و ز گور جانب دوست

لفافه را طربی و جنازه را جانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۹۴بگو به جان مسافر ز رنج‌ها چونی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۹۵از این درخت بدان شاخ و بر نمی‌بینی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۹۶ز بامداد دلم می‌جهد به سودایی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۹۷بیا بیا که شدم در غم تو سودایی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۹۸ترش ترش بنشستی بهانه دربستی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۹۹بداد پندم استاد عشق ز استادی
  7. غزل شمارهٔ ۳۱۰۰ببست خواب مرا جاودانه دلداری
  8. غزل شمارهٔ ۳۱۰۱کسی که باده خورد بامداد زین ساقی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.