پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۸۶

شبی که دررسد از عشق پیک بیداری

بگیرد از سر عشاق خواب بیزاری

ستاره سجده کند ماه و زهره حال آرد

رها کن خرد و عقل سیر و رهواری

زهی شبی که چنان نجم در طلوع آید

به روز روشن بدهد صفات ستاری

ز ابتدای جهان تا به انتهای جهان

کسی ندید چنین بی‌هشی و هشیاری

تو خواه برجه و خواهی فروجه این نبود

کی زهره دارد با آفتاب سیاری

طمع مدار که امشب بر تو آید خواب

که برنشست به سیران خدیو بیداری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۸۸حرام گشت از این پس فغان و غمخواری
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۸۹به اهل پرده اسرارها ببر خبری
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۹۰بجه بجه ز جهان تا شه جهان باشی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۹۱اگر دمی بگذاری هوا و نااهلی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۹۲هزار جان مقدس فدای سلطانی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۹۳نگفتمت که تو سلطان خوبرویانی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۹۴بگو به جان مسافر ز رنج‌ها چونی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۹۵از این درخت بدان شاخ و بر نمی‌بینی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.