پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۶۴

ز بامداد دلم می‌پرد به سودایی

چو وام دار مرا می‌کند تقاضایی

عجب به خواب چه دیده‌ست دوش این دل من

که هست در سرم امروز شور و صفرایی

ولی دلم چه کند چون موکلان قضا

همی‌رسند پیاپی به دل ز بالایی

پرست خانه دل از موکل عجمی

که نیست یک سر سوزن بهانه را جایی

بهانه نیست وگر هست کو زبان و دلی

گریز نیست وگر هست کو مرا پایی

جهان که آمد و ما همچو سیل از سر کوه

روان و رقص کنانیم تا به دریایی

اگر چه سیل بنالد ز راه ناهموار

قدم قدم بودش در سفر تماشایی

چگونه زار ننالم من از کسی که گرفت

به هر دو دست و دهان او مرا چو سرنایی

هوس نشسته که فردا چنین کنیم و چنان

خبر ندارد کو را نماند فردایی

غلام عشقم کو نقد وقت می‌جوید

نه وعده دارد و نه نسیه‌ای و نی رایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۶۶رسید ترکم با چهره‌های گل وردی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۶۷تو در عقیله ترتیب کفش و دستاری
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۶۸فرست باده جان را به رسم دلداری
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۶۹نگاهبان دو دیده‌ست چشم دلداری
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۷۰اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۷۱دلا همای وصالی بپر چرا نپری
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۷۲به من نگر که به جز من به هر کی درنگری
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۷۳بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.