پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۶۶

رسید ترکم با چهره‌های گل وردی

بگفتمش چه شد آن عهد گفت اول وردی

بگفتمش که یکی نامه‌ای به دست صبا

بدادمی عجب آورد گفت گستردی

بگفتمش که چرا بی‌گه آمدی ای دوست

بگفت سیرو یدی یلده یلدشم اردی

بگفتمش ز رخ توست شهر جان روشن

ز آفتاب درآموختی جوامردی

بگفت طرح نهد رخ رخم دو صد خور را

تو چون مرا تبع او کنی زهی سردی

بقای من چو بدید و زوال خود خورشید

گرفت در طلبم عادت جهان گردی

سجود کردم و مستغفرانه نالیدم

بدید اشک مرا در فغان و پردردی

بگفت نی که به قاصد مخالفی گفتی

به عشق گفت من و گفتنم درآوردی

بگفتمش گل بی‌خار و صبح بی‌شامی

که بندگان را با شیر و شهد پروردی

ز لطف‌های توست آنک سرخ می‌گویند

به عرف حیله زر را بدان همه زردی

بگفت باش کم آزار و دم مزن خامش

که زرد گفتی زر را به فن و آزردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۶۸فرست باده جان را به رسم دلداری
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۶۹نگاهبان دو دیده‌ست چشم دلداری
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۷۰اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۷۱دلا همای وصالی بپر چرا نپری
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۷۲به من نگر که به جز من به هر کی درنگری
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۷۳بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۷۴مسلم آمد یار مرا دل افروزی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۷۵بیا بیا که تو از نادرات ایامی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.