پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۶۸

فرست باده جان را به رسم دلداری

بدان نشان که مرا بی‌نشان همی‌داری

بدان نشان که همه شب چو ماه می‌تابی

درون روزن دل‌ها برای بیداری

بدان نشان که دمم داده‌ای از می که خویش

تهی و پر کنمت دم به دم قدح واری

بگرد جمع مرا چون قدح چه گردانی

چو باده را به گرو برده‌ای نمی‌آری

از آن میی که اگر بر کلوخ برریزی

کلوخ مرده برآرد هزار طراری

از آن میی که اگر باغ از او شکوفه کند

ز گل گلی بستانی ز خار هم خاری

چو بی‌تو ناله برآرم ز چنگ هجر تو من

چو چنگ بی‌خبرم از نوا و از زاری

گره گشای خداوند شمس تبریزی

که چشم جادوی او زد گره به سحاری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۷۰اگر به خشم شود چرخ هفتم از تو بری
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۷۱دلا همای وصالی بپر چرا نپری
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۷۲به من نگر که به جز من به هر کی درنگری
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۷۳بیا بیا که پشیمان شوی از این دوری
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۷۴مسلم آمد یار مرا دل افروزی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۷۵بیا بیا که تو از نادرات ایامی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۷۶بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۷۷ایا مربی جان از صداع جان چونی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.