پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۳۰۷۲

به من نگر که به جز من به هر کی درنگری

یقین شود که ز عشق خدای بی‌خبری

بدان رخی بنگر کو نمک ز حق دارد

بود که ناگه از آن رخ تو دولتی ببری

تو را چو عقل پدر بوده‌ست و تن مادر

جمال روی پدر درنگر اگر پسری

بدانک پیر سراسر صفات حق باشد

وگرچه پیر نماید به صورت بشری

به پیش تو چو کفست و به وصف خود دریا

به چشم خلق مقیمست و هر دم او سفری

هنوز مشکل مانده‌ست حال پیر تو را

هزار آیت کبری در او چه بی‌هنری

رسید صورت روحانیی به مریم دل

ز بارگاه منزه ز خشکی و ز تری

از آن نفس که در او سر روح پنهان شد

بکرد حامله دل را رسول رهگذری

ایا دلی که تو حامل شدی از آن خسرو

به وقت جنبش آن حمل تا در او نگری

چو حمل صورت گیرد ز شمس تبریزی

چو دل شوی تو و چون دل به سوی غیب پری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۳۰۷۴مسلم آمد یار مرا دل افروزی
  2. غزل شمارهٔ ۳۰۷۵بیا بیا که تو از نادرات ایامی
  3. غزل شمارهٔ ۳۰۷۶بلندتر شده‌ست آفتاب انسانی
  4. غزل شمارهٔ ۳۰۷۷ایا مربی جان از صداع جان چونی
  5. غزل شمارهٔ ۳۰۷۸ز آب تشنه گرفته‌ست خشم می‌بینی
  6. غزل شمارهٔ ۳۰۷۹بیامدیم دگربار سوی مولایی
  7. غزل شمارهٔ ۳۰۸۰تو نور دیده جان یا دو دیده مایی
  8. غزل شمارهٔ ۳۰۸۱تو عاشقی چه کسی از کجا رسیدستی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.