پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۸۱

گر تو ما را به جفای صنمان ترسانی

شکم گرسنگان را تو به نان ترسانی

و به دشنام بتم آیی و تهدید دهی

مردگان را بنشانی و به جان ترسانی

ور به مجنون سقطی از لب لیلی آری

همچو مخمورکش از رطل گران ترسانی

من که چون دیگ بر آتش ز تبش خشک لبم

گوش آنم کم از آن چرب زبان ترسانی

گرگ هجران پی من کرد و مرا ننگ آورد

گرگ ترسد نه من ار تو به شبان ترسانی

باده‌ای گر تو ز تلخی ویم بیم دهی

ساده‌ای گر مگسان را تو بخوان ترسانی

پاکبازند و مقامر که در این جا جمعند

نیست تاجر که تو او را به زیان ترسانی

چون خیالات لطیفند نه خونند و نه گوشت

که تو تیری بزنی یا به کمان ترسانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۸۳چه حریصی که مرا بی‌خور و بی‌خواب کنی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۸۴به شکرخنده بتا نرخ شکر می‌شکنی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۸۵هله آن به که خوری این می و از دست روی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۸۶اگر امشب بر من باشی و خانه نروی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۸۷بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۸۸به شکرخنده اگر می‌ببرد جان ز کسی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۸۹ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۹۰سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.