پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۸۲

تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی

بر سر و سبلت این خنده زنان خنده زنی

ژنده پوشیدی و جامه ملکی برکندی

پاره پاره دل ما را تو بر آن ژنده زنی

هر کی بندی است از این آب و از این گل برهد

گر تو یک بند از آن طره بر این بنده زنی

ساقیا عقل کجا ماند یا شرم و ادب

زان می لعل چو بر مردم شرمنده زنی

ماه فربه شود آن سان که نگنجد در چرخ

گر تو تابی ز رخت بر مه تابنده زنی

ماه می‌گوید با زهره که گر مست شوی

ز آنچ من مست شدم ضرب پراکنده زنی

ماه تا ماهی از این ساقی جان سرمستند

نقد بستان تو چرا لاف ز آینده زنی

خیز کامروز همایون و خوش و فرخنده‌ست

خاصه که چشم بر آن چهره فرخنده زنی

سر باز از کله و پاش از این کنده غمی است

برهد پاش اگر تیشه بر این کنده زنی

هله ای باز کله بازده و پر بگشا

وقت آن شد که بر آن دولت پاینده زنی

همچو منصور تو بر دار کن این ناطقه را

چو زنان چند بر این پنبه و پاغنده زنی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۸۴به شکرخنده بتا نرخ شکر می‌شکنی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۸۵هله آن به که خوری این می و از دست روی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۸۶اگر امشب بر من باشی و خانه نروی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۸۷بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۸۸به شکرخنده اگر می‌ببرد جان ز کسی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۸۹ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۹۰سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۹۱هر که  از نیستی آید به سوی او خبری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.