پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۸۸

به شکرخنده اگر می‌ببرد جان ز کسی

می‌دهد جان خوشی پرطربی پرهوسی

گه سحر حمله برد بر همه چون خورشیدی

گه به شب گشت کند بر دل و جان چون عسسی

گه یکی تنگ شکربار کند بهر نثار

که شود طوطی جان گر بچشد زان مگسی

گه مدرس شود و درس کند بر سر صدر

تا شود کن فیکون صدر جهان مرتبسی

گه دمد یک نفسی عیسی مریم سازد

تا گواه نفسش باشد عیسی نفسی

گه خسی را بکشد سرمه ی جان در دیده

که نماید دو جهان در نظرش همچو خسی

متزمن نظری داری و هرچ آید پیش

هم بر آن چفسد و حمله نبرد پیش و پسی

صالح او آمد و این هر دو جهان یک اشتر

ما همه نعره زنان زنگله همچون جرسی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۹۰سخن تلخ مگو ای لب تو حلوایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۹۱هر که  از نیستی آید به سوی او خبری
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۹۲ای شه جاودانی وی مه آسمانی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۹۳قدر غم گر چشم سر بگریستی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۹۴با چنین رفتن به منزل کی رسی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۹۵چاره‌ای کو بهتر از دیوانگی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۹۶قره العین منی ای جان بلی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۹۷بوی باغ و گلستان آید همی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.