پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۸۸۰

به حق و حرمت آنکه همگان را جانی

قدحی پر کن از آنکه صفتش می‌دانی

همه را زیر و زبر کن نه زبر مان و نه زیر

تا بدانند که امروز در این میدانی

آتش باده بزن در بُنهِ شرم و حیا

دل مستان بگرفت از طرب پنهانی

وقت آن شد که دل رفته به ما بازآری

عقل‌ها را چو کبوتر‌بچگان پرانی

نکته می‌گویی در حلقه مستان خراب

خوش بود گنج که درتابد در ویرانی

می جوشیده بر این سوختگان گردان کن

پیش خامان بنه آن قلیه و آن بورانی

چه شدم من‌؟ تو بگو هم که ‌«چه دانم‌؟» شده‌ام

کی بگوید لب تو حرف بدین آسانی‌؟

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۸۸۲تیغ را گر تو چو خورشید دمی رنده زنی
  2. غزل شمارهٔ ۲۸۸۳چه حریصی که مرا بی‌خور و بی‌خواب کنی
  3. غزل شمارهٔ ۲۸۸۴به شکرخنده بتا نرخ شکر می‌شکنی
  4. غزل شمارهٔ ۲۸۸۵هله آن به که خوری این می و از دست روی
  5. غزل شمارهٔ ۲۸۸۶اگر امشب بر من باشی و خانه نروی
  6. غزل شمارهٔ ۲۸۸۷بده ای کف تو را قاعده لطف افزایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۸۸۸به شکرخنده اگر می‌ببرد جان ز کسی
  8. غزل شمارهٔ ۲۸۸۹ای که تو چشمه حیوان و بهار چمنی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.