پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۹۲

ای صورت روحانی امروز چه آوردی

آورد نمی‌دانم دانم که مرا بردی

ای گلشن نیکویی امروز چه خوش بویی

بر شاخ کی خندیدی در باغ کی پروردی

امروز عجب چیزی می‌افتی و می‌خیزی

در باغ کی خندیدی وز دست کی می‌خوردی

آن طبع زرافشانی و آن همت سلطانی

پیران و جوانان را آموخت جوامردی

بگذر ز جوامردی کان هم ز دوی خیزد

در وحدت همدردی درکش قدح دردی

هم همره و همدردی هم جمعی و هم فردی

هم عاشق و معشوقی هم سرخی و هم زردی

با این همه در مجلس بنشین و میا با من

ترسم که میان ره بگریزی و برگردی

ور ز آنک همی‌آیی با خویش مبر دل را

کز دل دودلی خیزد گه گرمی و گه سردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۹۴از مرگ چه اندیشی چون جان بقا داری
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۹۵امشب پریان را من تا روز به دلداری
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۹۶نظاره چه می‌آیی در حلقه بیداری
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۹۷گر روی بگردانی تو پشت قوی داری
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۹۸ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۹۹ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۰۰گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۰۱ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.