پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۹۳

گر شمس و قمر خواهی نک شمس و قمر باری

ور صبح و سحر خواهی نک صبح و سحر باری

ای یوسف کنعانی وی جان سلیمانی

گر تاج و کمر خواهی نک تاج و کمر باری

ای حمزه آهنگی وی رستم هر جنگی

گر تیغ و سپر خواهی نک تیغ و سپر باری

ای بلبل پوینده وی طوطی گوینده

گر قند و شکر خواهی نک قند و شکر باری

ای دشمن عقل و هش وی عاشق عاشق کش

گر زیر و زبر خواهی نک زیر و زبر باری

ای جان تماشاجو موسی تجلی جو

گر سمع و بصر خواهی نک سمع و بصر باری

ای دیو پر از کینه وی دشمن دیرینه

گر فتنه و شر خواهی نک فتنه و شر باری

خاموش مگو چندین برخیز سفر بگزین

گر یار سفر خواهی نک یار سفر باری

شمس الحق تبریزی از حسن و دلاویزی

گر خسته جگر خواهی نک خسته جگر باری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۹۵امشب پریان را من تا روز به دلداری
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۹۶نظاره چه می‌آیی در حلقه بیداری
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۹۷گر روی بگردانی تو پشت قوی داری
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۹۸ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۹۹ای بر سر بازارت صد خرقه به زناری
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۰۰گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۰۱ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۰۲ای دشمن عقل من وی داروی بی‌هوشی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.