پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۹۸

ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری

یک دم چه زیان دارد گر روی به ما آری

ای روی تو چون آتش وی بوی تو چون گل خَوش

یا رب که چه رو داری یا رب که چه بو داری

در پیش دو چشم من پیوسته خیال تو

خوش خواب که می‌بینم در حالت بیداری

دل را چو خیال تو بنوازد مسکین دل

در پوست نمی‌گنجد از لذت دلداری

قرص قمرت گویم نور بصرت گویم

جان دگرت گویم یا صحت بیماری

از شرم تو شاخ گل سر پیش درافکنده

وز زاری من بلبل وامانده شد از زاری

از جمله ببر زیرا آن جا که توی و او

تو نیز نمی‌گنجی جز او که دهد یاری

اندر شکم ماهی دم با کی زند یونس

جز او کی بود مونس در نیم شب تاری

در چشمه سوزن تو خواهی که رود اشتر

ای بسته تو بر اشتر شش تنگ به سرباری

با این همه ای دیده نومید مباش از وی

چون ابر بهاری کن در عشق گهرباری

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۰۰گفتم که بجست آن مه از خانه چو عیاری
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰۱ای بر سر هر سنگی از لعل لبت نوری
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۰۲ای دشمن عقل من وی داروی بی‌هوشی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۰۳ای بر سر و پا گشته داری سر حیرانی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۰۴آن چهره و پیشانی شد قبله حیرانی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۰۵ای باغ همی‌دانی کز باد کی رقصانی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۰۶مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۰۷آن ماه همی‌تابد بر چرخ و زمین یا نی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.