پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۰۳

ای بر سر و پا گشته داری سر حیرانی

با حلقه عشاقان رو بر در حیرانی

در زلف چو چوگانت غلطیده بسی جان‌ها

وز بهر چنان مشکی جان عنبر حیرانی

از کون حذر کردم وز خویش گذر کردم

در شاه نظر کردم من چاکر حیرانی

من یوسف دلخواهم چاه زنخت خواهم

هم مؤمن این راهم هم کافر حیرانی

هم باده آن مستم هم بسته آن شستم

تا چست برون جستم از چنبر حیرانی

ای عقل شده مهتر ای گشته دلت مرمر

آخر تو یکی بنگر در دلبر حیرانی

ور نه بستیزم من در کار تو خیزم من

خون تو بریزم من از خنجر حیرانی

از دولت مخدومی شمس الحق تبریزی

هم فربه عشقم من هم لاغر حیرانی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۰۵ای باغ همی‌دانی کز باد کی رقصانی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۰۶مانده شدم از گفتن تا تو بر ما مانی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۰۷آن ماه همی‌تابد بر چرخ و زمین یا نی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۰۸افند کلیمیرا از زحمت ما چونی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۰۹در عشق کجا باشد مانند تو عشقینی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱۰چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۱۱جانا تو بگو رمزی از آتش همراهی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۱۲در کوی که می‌گردی ای خواجه چه می‌خواهی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.