پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱۱

جانا تو بگو رمزی از آتش همراهی

من دم نزنم زیرا دم می‌نزند ماهی

بر خیمهٔ این گردون تو دوش قنق بودی

مه سجده همی‌کردت ای ایبک خرگاهی

خورشید ز تو گشته صاحب‌کُله گردون

وز بخشش تو دیده این ماه سما ماهی

کی هر دو یکی گردد تو آتش و من روغن

وین قسمت چون آمد؟ تو یوسف و من چاهی!

هر چند که این جوشم از آتش تو باشد

من بندهٔ آن خلعت گر رانی و گر خواهی

این دانش من گشته بر دانش تو پرده

فریاد من مسکین از دانش و آگاهی

گه از می و از شاهد گویم مثل لطفش

وین هر دو کجا گنجد در وحدت اللهی

شمس الحق تبریزی صبحی که تو خندانی

کی شب بودش در پی یا زحمت بی‌گاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۱۳ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱۴ما می‌نرویم ای جان زین خانه دگر جایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱۵هم پهلوی خم سر نه، ‌ای خواجهٔ هرجایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۱۶من نیت آن کردم تا باشم سودایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۱۷عیسی چو توی جانا ای دولت ترسایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱۸جانا نظری فرما چون جان نظرهایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۱۹گل گفت مرا نرمی از خار چه می‌جویی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۲۰ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.