پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱۰

چون بسته کنی راهی آخر بشنو آهی

از بهر خدا بشنو فریاد و علی اللهی

در روح نظر کردم بی‌رنگ چو آبی بود

ناگاه پدید آمد در آب چنان ماهی

آن آب به جوش آمد هستی به خروش آمد

تا واشد و دریا شد این عالم چون چاهی

دیدم که فراز آمد دریا و بشد قطره

من قطره و او قطره گشتیم چو همراهی

چون پیشترک رفتم دریا شد و بگرفتم

او قطره شده دریا من قطره شده گاهی

پیش آی تو دریا را نظاره بکن ما را

باشد که تو هم افتی در مکر شهنشاهی

آبی است به زیرش مه آبی است به زیرش که

او چشم چنین بندد چون جادو دلخواهی

با لعل تو کی جویم من ملک بدخشان را

چاه و رسن زلفت والله که به از جاهی

از غمزه جادواش شمس الحق تبریزی

در سحر نمی‌بندد جز سینه آگاهی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۱۲در کوی که می‌گردی ای خواجه چه می‌خواهی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱۳ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱۴ما می‌نرویم ای جان زین خانه دگر جایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۱۵هم پهلوی خم سر نه، ‌ای خواجهٔ هرجایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۱۶من نیت آن کردم تا باشم سودایی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۱۷عیسی چو توی جانا ای دولت ترسایی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۱۸جانا نظری فرما چون جان نظرهایی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۱۹گل گفت مرا نرمی از خار چه می‌جویی
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.