پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۶۱۳

ای شادی آن روزی کز راه تو بازآیی

در روزن جان تابی چون ماه ز بالایی

زان ماه پرافزایش آن فارغ از آرایش

این فرش زمینی را چون عرش بیارایی

بس عاقل پابسته کز خویش شود رسته

بس جان که ز سر گیرد قانون شکرخایی

زین منزل شش گوشه بی‌مرکب و بی‌توشه

بس قافله ره یابد در عالم بی‌جایی

روشن کن جان من تا گوید جان با تن

کامروز مرا بنگر ای خواجه فردایی

تو آبی و من جویم جز وصل تو کی جویم

رونق نبود جو را چون آب بنگشایی

ای شاد تو از پیشی یعنی ز همه بیشی

والله که چو با خویشی از خویش نیاسایی

در جستن دل بودم بر راه خودش دیدم

افتاده در این سودا چون مردم صفرایی

شمس الحق تبریزی پالود مرا هجرت

جز عشق نبینی گر صد بار بپالایی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۶۱۵هم پهلوی خم سر نه، ‌ای خواجهٔ هرجایی
  2. غزل شمارهٔ ۲۶۱۶من نیت آن کردم تا باشم سودایی
  3. غزل شمارهٔ ۲۶۱۷عیسی چو توی جانا ای دولت ترسایی
  4. غزل شمارهٔ ۲۶۱۸جانا نظری فرما چون جان نظرهایی
  5. غزل شمارهٔ ۲۶۱۹گل گفت مرا نرمی از خار چه می‌جویی
  6. غزل شمارهٔ ۲۶۲۰ای دل به ادب بنشین برخیز ز بدخویی
  7. غزل شمارهٔ ۲۶۲۱از هر چه ترنجیدی با دل تو بگو حالی
  8. غزل شمارهٔ ۲۶۲۲ای خواجه، تو چه مرغی؟ نامت چه؟ چرا شایی؟
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.