پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۸۹

نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی

تا صورت خاکی را در چرخ درآوردی

ای آب چه می‌شویی وی باد چه می‌جویی

ای رعد چه می غری وی چرخ چه می‌گردی

ای عشق چه می‌خندی وی عقل چه می‌بندی

وی صبر چه خرسندی وی چهره چرا زردی

سر را چه محل باشد در راه وفاداری

جان خود چه قدر باشد در دین جوانمردی

کامل صفت آن باشد کو صید فنا باشد

یک موی نمی‌گنجد در دایره فردی

گه غصه و گه شادی دور است ز آزادی

ای سرد کسی کو ماند در گرمی و در سردی

کو تابش پیشانی گر ماه مرا دیدی

کو شعشعه مستی گر باده جان خوردی

زین کیسه و زان کاسه نگرفت تو را تاسه

آخر نه خر کوری بر گرد چه می‌گردی

با سینه ناشسته چه سود ز رو شستن

کز حرص چو جارویی پیوسته در این گردی

هر روز من آدینه وین خطبه من دایم

وین منبر من عالی مقصوره من مردی

چون پایه این منبر خالی شود از مردم

ارواح و ملک از حق آرند ره آوردی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۹۱ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۹۲ای صورت روحانی امروز چه آوردی
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۹۳گر شمس و قمر خواهی نک شمس و قمر باری
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۹۴از مرگ چه اندیشی چون جان بقا داری
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۹۵امشب پریان را من تا روز به دلداری
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۹۶نظاره چه می‌آیی در حلقه بیداری
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۹۷گر روی بگردانی تو پشت قوی داری
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۹۸ای جان و جهان آخر از روی نکوکاری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.