پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۵۸۴

ماییم در این گوشه پنهان شده از مستی

ای دوست حریفان بین یک جان شده از مستی

از جان و جهان رسته چون پسته دهان بسته

دم‌ها زده آهسته زان راز که گفتستی

ماییم در این خلوت غرقه شده در رحمت

دستی صنما دستی می‌زن که از این دستی

عاشق شده بر پستی بر فقر و فرودستی

ای جمله بلندی‌ها خاک در این پستی

جز خویش نمی‌دیدی در خویش بپیچیدی

شیخا چه ترنجیدی بی‌خویش شو و رستی

بربند در خانه منمای به بیگانه

آن چهره که بگشادی و آن زلف که بربستی

امروز مکن جانا آن شیوه که دی کردی

ما را غلطی دادی از خانه برون جستی

صورت چه که بربودی در سر بر ما بودی

برخاستی از دیده در دلکده بنشستی

شد صافی بی‌دردی عقلی که توش بردی

شد داروی هر خسته آن را که توش خستی

ای دل بر آن ماهی زین گفت چه می‌خواهی

در قعر رو ای ماهی گر دشمن این شستی

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۵۸۶گر هیچ نگارینم بر خلق عیانستی
  2. غزل شمارهٔ ۲۵۸۷ای ساکن جان من آخر به کجا رفتی
  3. غزل شمارهٔ ۲۵۸۸ای یار غلط کردی با یار دگر رفتی
  4. غزل شمارهٔ ۲۵۸۹نه چرخ زمرد را محبوس هوا کردی
  5. غزل شمارهٔ ۲۵۹۰ای پرده‌ی در پرده بنگر که چه‌ها کردی
  6. غزل شمارهٔ ۲۵۹۱ای پرده در پرده بنگر که چه‌ها کردی
  7. غزل شمارهٔ ۲۵۹۲ای صورت روحانی امروز چه آوردی
  8. غزل شمارهٔ ۲۵۹۳گر شمس و قمر خواهی نک شمس و قمر باری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.