پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۱۳

عجب دلی که به عشق بت است پیوسته

عجبتر این که بتش پیش او است بنشسته

بمال چشم دلا بهترک از این بنگر

مدو به هر طرف ای دل تو نیز آهسته

دو کف به سوی دعا سوی بحر می‌رانی

نه گوهر تو به جیب تو است پیوسته

خنک کسی که ورا دست گرد جیب بود

که او لطیف و سبک روح گشت و برجسته

اگر چه هر طرفی بازگشت در طلبش

از آن طلب چو به خود وانگشت شد خسته

میان گلبن دل جان بخسته از خاری

ببین دلا تو ز خاری هزار گلدسته

میان دل چو برآید غبار و طبل و علم

هزار سنجق هستی ببین تو بشکسته

بیا به شهر عدم درنگر در آن مستان

ببین ز خویش و هزاران چو خویش وارسته

نهاده هر دو قدم شاد در سرای بقا

و زین بساط فنا هر دو دست خود شسته

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۱۵تو دیده گشته و ما را بکرده نادیده
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۱۶برو برو که به بز لایق است بزغاله
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۱۷خلاصه دو جهان است آن پری چهره
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۱۸ای جان ای جان فی ستر الله
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۱۹خوش بود فرش تن نور دیده
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۲۰آمد آمد نگار پوشیده
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۲۱مطرب جان‌های دل برده
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۲۲رخ نفسی بر رخ این مست نه
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.