پرش به محتوای اصلی
مولانا مولانا

غزلیات

غزل شمارهٔ ۲۴۱۹

خوش بود فرش تن نور دیده

خوش بود مرغ جان بپریده

جان نادیده خسیس شده

جان دیده رسیده در دیده

جان زرین و جان سنگین را

چون کلوخ از برنج بگزیده

سر کاغذ گشاده دست اجل

نقد در کاغذ است پیچیده

خمره پرعسل سرش بسته

پشت و پهلوش را تو لیسیده

خمره را بر زمین زن و بشکن

دیده نبود چنانک بشنیده

شمس تبریز بشکند خم را

که ز نامش فلک بلرزیده

ادامه‌ی غزلیات

  1. غزل شمارهٔ ۲۴۲۱مطرب جان‌های دل برده
  2. غزل شمارهٔ ۲۴۲۲رخ نفسی بر رخ این مست نه
  3. غزل شمارهٔ ۲۴۲۳یا رشاء فدیته من زمن رایته
  4. غزل شمارهٔ ۲۴۲۴هل طربا لعاشق وافقه زمانه
  5. غزل شمارهٔ ۲۴۲۵طوبی لمن آواه سر فؤاده
  6. غزل شمارهٔ ۲۴۲۶فدیتتک یا ستی الناسیه
  7. غزل شمارهٔ ۲۴۲۷گر باغ از او واقف بدی از شاخ تر خون آمدی
  8. غزل شمارهٔ ۲۴۲۸فصل بهاران شد ببین بستان پر از حور و پری
همه‌ی غزلیات ←

مولانا درباره‌ی مولانا

مولانا جلال‌الدین محمد بلخی مشهور به مولوی شاعر بزرگ سده هفتم هجری قمری است. وی در سال ۶۰۴ هجری قمری در بلخ زاده شد. پدر وی بهاءالدین که از عالمان و صوفیان بزرگ زمان خود بود به سبب رنجشی که میان او و سلطان محمد خوارزم‌شاه پدید آمده بود از بلخ بیرون آمد و پس از زمانی سیر و سیاحت به قونیه رفت. مولانا پس از درگذشتن پدر تح...

زندگی‌نامه و دیوان کامل ←

متن شعر به نقل از گنجور.